الملا فتح الله الكاشاني
27
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و جدان عزم نسبت بذنب يعنى آدم سهو كرد و ما نيافتيم از او عزمى بر ذنب زيرا كه او در آن خطا كرد به آنكه عمدا مرتكب آن شد يعنى غرض او مخالفت امر ما نبود و قتاده گفته كه عزم بمعنى صبر است يعنى او را نيافتيم كه صابر باشد بر آن منهى و مفسران را در امر منسى خلافست بعضى بر آنند كه آن نسيان وعيد بود به بيرون آمدن او از بهشت بعد از اكل شجره و جماعتى گفتهاند كه ان نسيان قول حقتعالى بود كه به او گفت كه ان هذا عدو لك و لزوجك و جمعى ديگر بر آنند كه آن فراموش كرد كه اين نهى از جنس شجره است و گمان بود كه نهى از شخص شجره باشد و به جهت اين اكل شجرهء ديگر نمود كه از آن جنس بود و چون بادلهء ساطعه و براهين باهره ثابت شده كه انبيا معصومند از جميع ذنوب كبيره و صغيره و سهو و خطا و نسيان پس اقوال مذكوره باطل باشد و مراد به اين عهد نهى تنزيهى و ترك اولى باشد و نسيان بمعنى ترك و عدم عزم او بر آن بر سبيل عهد يعنى آدم ( ع ) ترك اولى نمود كه آن عدم اكل شجره بود و عزم را جزم نكرد بر آنكه آن را نخورد بلكه عمدا آن را تناول نمود و بدانكه لم نجد اگر از وجودى ماخوذ است كه بمعنى علم است پس * ( لَه عَزْماً ) * هر دو مفعول ويست و اگر از وجودى مشتق است كه مناقض عدم است پس له حالست از عزما يا متعلقست بنجد و قوله * ( وَإِذْ قُلْنا ) * متعلقست با ذكر يعنى ياد كن اى محمد حال آدم را در اينوقت تا مبين شود بر تو كه او تارك مندوب بود و از اولو العزم و الثبات نبود و ياد آور اين را كه چون گفتيم * ( لِلْمَلائِكَةِ ) * مر فرشتگان را كه * ( اسْجُدُوا لآدَمَ ) * كه سجده كنيد مر آدم را سجدهء تحيت و كرامت * ( فَسَجَدُوا ) * پس سجده كردند همهء ايشان * ( إِلَّا إِبْلِيسَ ) * مگر ديو دورمانده از رحمت * ( أَبى ) * سرباز زده از سجده اين جملهء مستانف است از براى بيان آنچه مانع سجود از او باشد از استكبار و ميتواند بود كه ابى احتياج نداشته باشد بتقدير مفعول كه آن سجود است كه مدلول عليه اسجدوا است زيرا كه معنى آن اينست كه اظهر الآباء عن الاطاعة يعنى اظهار امتناع كرد از فرمانبردارى * ( فَقُلْنا ) * پس گفتيم كه * ( يا آدَمُ إِنَّ هذا ) * اى آدم بدرستى كه اين ديو پر تلبيس كه ابليس است * ( عَدُوٌّ لَكَ ) * دشمن است مر ترا * ( وَلِزَوْجِكَ ) * و مر زن ترا كه حوا است * ( فَلا يُخْرِجَنَّكُما ) * پس بايد كه بيرون نكند شما را يعنى سبب بيرون كردن شما نشود * ( مِنَ الْجَنَّةِ ) * از بهشت بسبب وهن و فتور عزم كه در شما بيابد * ( فَتَشْقى ) * پس تو در رنج افتى آن هنگام كه چون از بهشت بيرون روى گرفتار شوى بانواع محن و بلوى و مصايب و آفات كه لازم دنيا است كه چون كد يمين و عرق جبين در اسباب معاش و غير آن تخصيص اسناد شقى